خانه / مقالات / روان شناسی / درد و دل – لطفاً مرا درک نکنید
درد و دل

درد و دل – لطفاً مرا درک نکنید

روان‌شناسی درد و دل و نقش قربانی – قسمت اول

داستان دوستی خاله‌خرسه را حتماً شنیده‌اید: «مردی با خرسی رفیق می‌شود، ظهر موقع خواب، خرس برای دور کردن مگس‌ها از دوروبر مرد (دوستش)، سنگ بزرگی را برمی‌دارد و به مگس‌ها حمله می‌کند، سنگ به سر مرد برخورد می‌کند و مرد می‌میرد». واقعیت تلخی وجود دارد و آن اینکه اکثر کسانی که ما را دوست دارند و دلسوزمان هستند همانند خاله‌خرسه مهربان باعث احساس درد و رنج بیشتر در ما می‌شوند. زود قضاوت نکنید، منظور من از طرح این مسئله زیر پا گذاشتن ارزش‌ها و نادیده گرفتن حس انسان‌دوستی و شفقت اطرافیانمان نیست. اتفاقاً معتقدم گاهی اطرافیانمان بسیار زیاد به ما مهر و محبت دارند و آن‌قدر دلسوزی می‌کنند که موجبات درد و رنج ما را فراهم می‌کنند. اجازه دهید بیشتر توضیح بدهم.

هر انسانی در زندگی‌اش با مسائل و مشکلاتی روبه‌رو می‌شود. مرگ عزیزان، از دست دادن کار و موقعیت شغلی، شکست عاطفی و قطع رابطه، مردودی در امتحانات، اختلاف با همسر یا فرزندان و هزاران عامل دیگری که می‌تواند به‌راحتی آرامش ما را به هم ریخته و ما را دچار احساس سوگ یا غم کند. در این مواقع هر کسی نیاز به سنگ صبور دارد. سنگ صبوری که درد دل‌هایش را بشنود و تسکینشان دهد. مشکل دقیقاً همین‌جاست که خود را نشان می‌دهد. چون بیشتر افراد فاقد دانش و اطلاعات روان‌شناختی‌اند لذا نه تنها نمی‌توانند کمکی به فرد بکنند بلکه بیشتر اوقات بر مشکلات فرد هم چیزهای جدیدی اضافه می‌کنند. از طرفی هم، مردم ایران بیشتر احساسی‌اند تا منطقی! لذا وقتی کسی پیش ما شروع به درد دل گفتن می‌کند انتظار دارد ما با او هم دردی کنیم و تا جایی که می‌توانیم در رنج و غم او شریک شویم و کمتر کسی انتظار دارد برای او راه‌حل نشان دهیم.

اگر ما با طرف درد و دل کننده همدردی کرده و به او این حق را بدهیم که غمگین، ناراحت و افسرده باشد- چراکه مشکلاتش فراوان است-، درواقع بزرگ‌ترین آسیب را به او زده‌ایم. وقتی ما کسی را که پیش ما، از همسرش گله می‌کند را، درک کرده و با عبارت «می‌دانم چه می‌گویی!» حال‌ و روز او را اسفبار توصیف می‌کنیم، درواقع به او این اطمینان را می‌دهیم که او حق دارد ناراحت، افسرده و عصبانی باشد و ظلم عظیمی در حق او اتفاق افتاده و چه‌بسا همسرش را چنان ظالم و غیرقابل زندگی در ذهن او نشان می‌دهیم که او احساس بدبختی‌اش دوچندان می‌شود.

به همین ترتیب وقتی کسی از مشکلات زندگی‌اش در هر بعدی، سخن می‌گوید ما با درک کردنٍ او به او اجازه می‌دهیم تا خود را بدبخت‌تر فرض کند و مشکلاتش را بیش‌ازپیش جدی و بحرانی قلمداد کند.

اغلب مشکلاتی که در زندگی برای افراد پیش می‌آیند یا منشأ داخلی دارند یا منشأ خارجی، در روان‌شناسی به این دو منشأ جایگاه مهار یا منبع کنترل (locus of control) هم می‌گویند که برای اولین بار توسط جولیان راتر مطرح شد. منظور از جایگاه مهار یا منبع کنترل این است که فرد چقدر به منابع و عوامل خارجی یا داخلی در پدید آمدن مشکلات سهم قائل است؛ به‌عبارت‌دیگر فرد علت مشکلات خود را در بیرون جستجو می‌کند یا در درون؟

کسانی که منبع کنترل داخلی داشته باشند، یعنی منشأ مشکلات را در خودشان جستجو می‌کنند کمتر به بخت، اقبال، تصادف، شانس و فال باور دارند و معتقدند که سرنوشتشان در اختیار خودشان است و می‌توانند رویدادهای مؤثر بر زندگی را تحت اداره خود درآورند.

اما کسانی که جایگاه مهار بیرونی دارند برعکس، خود را ناتوان احساس می‌کنند زیرا اساساً اعتقادی به امکان تأثیر گذاشتن بر سرنوشت ندارند. این افراد به‌شدت به شانس، بخت و اقبال معتقدند و خود را قربانی حوادث بیرونی می‌دانند.

در قسمت دوم این مقاله به موارد بیشتر و عملی تر این موضوع خواهیم پرداخت.

این مقاله را هم بخوانید!

زندگی نامه استاد سیدا

زندگی نامه استاد سیدا

زندگی نامه استاد سیدا زندگی نامه استاد سیدا – محمد سیدا متولد مهاباد و ساکن ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *